F3F3

مبحث سوم:

 موضعگيرى درباره عمل اصلاح جامعه

 

   در قرنهاى نخست نظريه (انتظار امام مهدى غائب) كه متكلمين اماميه ان را تبنى كردند روى وضع سياسى جامعه اثر منفى داشت ، مخصوصا روى تغيير و انقلاب اثرات منفى آن به وضوح ديده مى شد، تغيير و انقلاب يا عمل اصلاح اجتماعى يا قانون (امر به معروف و نهى از منكر) كه اسلام آن را براى مبارزه با فساد داخلى و جلوگيرى از سقوط مسلمانان يا چيره شدن تباهى و ظلم بر حكومت وضع كرد.

   قانون (امر به معروف و نهى از منكر) شامل عمل وسيع سياسى و تبليغاتى با به كارگيرى نيروى مسلح از طرف دولت اسلامى بر عليه منحرفين و خارجين ضد قانون يا به كارگيرى زور ضد هر كسيكه به خود اجازه دهد بر ضد قانون خروج كند چه حاكم باشد و چه محكوم. آنهائيكه ملتزم به نظريه (تقيه و انتظار) نسبت به قانون (امر به معروف و نهى از منكر) رؤيت و تفسير ديگرى دارند. و اين قانون داراى جنبه هاى تبيليغاتى و سياى و نظامى مى باشد و مراحل بالاى آن منجر به استفاده از نيروى قهريه مى شود و به حكومت شرعيه واگذار شده است ، اما كسانيكه معتقد به نظريه (انتظار) و تحريم عمل سياسى در (عصر غيبت) مى باشند نسبت به آن باديد ديگرى به آن نگاه مى كنند ، آنها مجبورند مراحل اوليه آن را جايز بدانند و مراحل بالاى آن كه مستلزم به كارگيرى نيروى قهريه مى شود ، به حال تعليق در بياورند ، مخصوصاً آن قسمتى كه مربوط به ريختن خون مى شود.

  از اين رو فتواهاى علماء مؤمنين به نظريه (انتظار) كار  استفاده كردن از قانون (امر به معروف و نهى از منكر) را محدود به استفاده از دست و زبان مى باشد و آن قسمتى كه مربوط به ريختن خون مى شود تعطيل كردند ، در اين سياق شيخ مفيد  مى گويد:" او نمى تواند قتل و جرح كند مگر با اجازه سلطان زمان كه منصوب براى تدبير امور مردم ، اگر فاقد اذن باشد مى تواند إنكار منكر كند ، اما فقط با قلب و زبان كند ، مثلاً منكر را تقبيح كند و عقاب ان را يادأورى كند با ذكر وعيد ، و مذنبين (خطاكاران) را بترساند ، مى توان امر به معروف و نهى از منكر به وسيله دست صورت بگيرد مشروط به اينكه منجر به خون ريزى نشود ، و اگر احتمال دهد كه مؤمنين بترسند يا فسادى در دين صورت بگيرد بهتر است كه متعرض آن نشود ، و اگر انكار به وسيله زبان هم احتمال دهد كه موجب مفسده شود بهتر است كه آن را نكند و فقط در قلب إنكار كند".[1]

   شيخ طوسى  مى گويد:" شايد امر به معروف به وسيله دست صورت بگيرد ، مثلاً مردم را تأديب كردن ، يا باز داشتن انها از قتل ِ نفوسِ بى گناه و حتى زدنِ آنها به حد مجروح ساختن ، اما عمل زدن جايز نيست صورت گيرد مگر با اجازه سلطان وقت كه براى رياست منصوب شده باشد (منظور امام معصوم : مثلاً مهدى) و انكار منكر هم به همين صورت.. اگر به وسيله دست صورت گيرد مشروط به اذن از طرف سلطان باشد".[2]

   القاضى عبد العزيز بن براج الطرابلسى  مى گويد:" امر به معروف و نهى از منكر منحصراً در قلب و زبان مى باشد ، شايد ضمن آن قتل و جلوگيرى وتأديب و مجروح كردن و سبب درد براى گنهكار باشد ، اما اين جايز نيست براى مكلف كه آن را انجام دهد مگر با امر و اذن امام عادل يا با امرِ كسيكه منصوب امام باشد ، اگر امام يا منصوب او اجازه ندهد براى مكلف جايز نيست اين كار را كند ، در اين صورت براى مكلف واجب است انكار منكر را منحصراً در قلب و زبان صورت دهد ، وحتى انكار منكر به وسيله زبان نمى تواند انجام دهد مگر با اذن امام يا اذن كسيكه منصوب او باشد".[3]

   ابن ادريس موضع شيخ طوسى را گرفت و بعد از نقل قول او در اين زمينه ، گفت:"ظاهر از علماى مذهب اماميه نشان مى دهد كه: اين مقدار از انكار منكر (قتل و جرح) جايز نيست مگر براى ائمه يا براى كسيكه امام او را نصب كرده باشد".[4]

   محقق حلى در كتاب (شرايع الاسلام) نسبت به جواز (قتل و جرح) در عصر غيبت شك داشت ومى پرسد:" اگر انكار منكر نياز به قتل و جرح داشت ، آيا در اين صورت واجب مى شود؟ گفتند: آرى ، مى گويم: خير ، مگر با اذن امام ، واين اقوى است".[5] اما محقق حلى در كتاب (المختصر النافع) جزم به عدم جواز كرد و گفت:" اگر انكار منكر نياز به قتل و جرح داشت ، جايز نيست اقامه شود مگر با اجازه امام يا كسيكه امام او را نصب و تعيين كرده باشد".[6]

   شهيد اول در كتاب (الدروس – كتاب الحسبة) مى گويد:"" اما قتل و جرح بهتر است كه به امام واگذار شود".

   محقق كركى مى گويد:" اگر امر به معروف و نهى از منكر نياز به قتل و جرح داشته باشد ، براى وجوب مطلق آن اذن امام را لازم دارد يا خير؟ دو قول وجود دارد ، قول اول رأي سيد مرتضى است كه مى گويد: اذن امام را لازم نمى داند ، وقول دوم اشتراط اجازه امام ، چون ممكن است فتنه برپا شود و راى دوم ارجحتر مى باشد ، روى اين اصل مى پرسيم: آيا فقيه جامع الشرايط در عصر غيبت مى تواند اين مقام را تصدى كند؟ بايد بنا را بگذاريم روى جواز اقامه حدود".[7]

   شيخ بهاء الدين العاملى  مى گويد:" اگر نياز به جرح باشد ، آيا نياز به اذن امام دارد يا خير؟ صحيحتر آن است : نياز به اذن امام دارد".[8]

   شيخ محمد حسن نجفى  مى گويد:" جايز نبودن قتل و جرح مگر با اذن امام ، اگر امر به معروف و نهى از منكر نياز به قتل و جرح داشته باشد ، آيا واجب است يا خير؟ گفته شد آرى و گفته شد خير .. جايز نيست مگر با اذن امام . وهمينطور در كتاب (المسالك والاقتصاد) آمده است : ظاهر حرفهاى شيوخ ما انكار اين نوع امر به معروف و نهى از منكر و آن فقط براى ائمه جايز مى دانند يا براى كسيكه امام آن را نصب كند و آن ارجحتر مى باشد".[9]

   به اضافه اين آراء ، رأى ديگرى وجود داشت كه سيد مرتضى در قرن پنجم ان را پايه ريزى كرد ، و ديگران از وى تبعيت كردند ، او قائل: به عدم نياز به اذن امام ، وجواز ارتكاب قتل و جرح از عامه مردم شد.

   ما در فصل آينده به شكل مفصل به آراء اين عده خواهيم پرداخت ، شايد حق با علماى سابق كه قائل به عدم جواز انكار منكر منجر به قتل و جرح شود مگر با اذن امام باشد ، ونظر آنان جنبه هاى صحيح فراوانى دارد ، چون آنها اگر اجازه قتل و جرح به هر كس بدهند در محضور قرار مى گيرند واحتمال وقوع فتنه مى رفت . واين به حد ذاته مشكل نيست ، اما مشكل در تفسير آنها از "امام" به " امام معصوم" كه او (امام مهدى محمد بن الحسن العسكرى) مى باشد و نه مطلق امام كه معنى رئيس يا حاكم يا حكومت بدهد ، اگر كلمه " امام" را با معنى دوم تفسير كرده بودند آنها به ضرورت اقامه قانون و به شكل كامل مى رسيدند و هيچ قسمتى از قانون معلق در (عصر الغيبه) نمى بماند ، چون آنها تفسير اول از "امام" را پذيرفتند و حق اقامه دولت در "امام معصوم" ديدند ، آنها مجبور به از كار انداختن جوانب زنده و مراحل بالاى قانون (امر به معروف و نهى از منكر) شدند. گرچه شيخ كركى رهبر روحى دولت صفويان را در دست داشت و به شاه شيعى (طهماسب بن اسماعيل) اجازه داد تا به نام (امام مهدى) رياست و حكومت كند (به اعتبار اينكه كركى نائب عام از مهدى مى باشد) ، اما وى در پياده كردن قانون (قتل و جرح) متردد بود ، وعقيده داشت كه شرط اذن امام صحيحتر مى باشد ، چون كركى كاملا عقيده به اقامه دولت صفويان در (عصر الغيبه) نداشت ، و اين از فتواهاى سياى وى كه در فصلهاى آينده به آن متعرض خواهى شد نمايان است.

   به هر صورت موضعگيرى منفى نسبت به قانون (امر به معروف و نهى از منكر) سبب عقب نشينى سياسى براى عده زيادى از علماى شيعه اماميه شد ، خيلى از علماى شيعه مشاركت ضعيفى در دگرگونهاى سياسى واجتماعى داشتند و اين مسأله (موضع منفى) خودش را نزد علماى دين كه مرجعيت عام تشيع در دست داشتند نشان داد ، مرجعيت شيعه از خوض در مسائل سياسى و تصدى از براى ظلم و طواغيت احجام كردند.

   پر واضح است كه سبب اصلى در موضعگيرى منفى نسبت به اقامه دولت اسلامى در (عصر الغيبه) و تحريم عمل سياسى كه دور از دايره (امام معصوم) مى باشد. گرچه عده زيادى از فقهاء قائل به (نيابت عامهِ فقيه) يا  (ولايت فقيه) شدند ، يا حتى بعضى از علماء در طول تاريخ با خيلى از دولتهاى شيعى مانند دولتهاى بويهى (آل بويه) وصفوى و قاجارى همكارة كردند ، اما خيلى از آنها موضعگيرى منفى نسبت به قانون (امر به معروف و نهى از منكر) كه مقترن با قتل و جرح باشد داشتند ، ومعتقدند كه قتل و جرح نياز به اذن (امام معصوم) با (امام مهدى غائب) دارد.



[1]  - المفيد ، المقنعه ، ص 129

[2]  - الطوسى ، النهايه ، ص 283

[3]  - ابن براج ، المهذب ، ص 342

[4]  - ابن ادريس ، الاقتصاد ، ص 160

[5]  - همان ص 343

[6]  - الحلى ، المختصر النافع ، ص 115

[7]  - الكركى ، جامع المقاصد ، ص 488

[8]  - العاملى ، جوامع عباسى ، ص 162

[9]  - نجفى ، جواهر الكلام ، ص 383