مبحث دوّم:
ادله
نقليه بر وجود (امام مهدي)
مهمترين ادله نقليه بر وجود
(المهدي) واثبات وجود امام دوازدهم (محمد بن الحسن العسكري) از قرآن كريم و
احاديثِ رسول أكرم (ص) وأئمه اطهار عليهم السلام نقل شده است ، كه ظهور (مهدي
منتظر) را خبر ميدهند ، واين احاديث به چند قسمت تقسيم شده اند.
1 – قوله تعالى : (وقضينا الى بني
اسرائيل في الكتاب لتفسدن في الأرض مرتين ولتعلن علوا كبيرا ، فاذا جاء وعد
أولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا أولو بأس شديد فجاسوا خلال الديار ثم رددنا لكم
الكرة عليهم..) 4 – 5 الإسراء
كليني در كتاب (الكافي) از ابي عبد
الله (ع) نقل مي كند كه اين آيه در حضرت قائم نازل شده.[1]
2 – قوله تعالى: (فاستبقوا الخيرات
اينما تكونوا يأتِ بكم الله جميعا) 148 البقرة
كليني از ابي جعفر (ع) نقل مى كند
: ( مخاطَبِ اين آيه اصحاب حضرت قائم ، مى باشند).[2]
3 – قوله تعالى: ( حتى يبين لهم
انه الحق) 53 فصلت
كليني نقل مى كند: كه معنى اين آيه
(خروج وظهور مهدي از جهت پروردگـار) مى باشد.[3]
4 – قوله تعالى: (ولتعلمن نبأه بعد
حين) 88 ص
كليني نقل مى كند كه مدلول آيه
زمان خروج القائم است. وهمچنين قوله تعالى ( وقل جاء الحق وزهق الباطل) 81 الاسراء
، وقتيكه مهدي قيام كند دولت باطل از بين خواهد رفت.[4]
5 – قوله تعالى: (فلما أحسوا بأسنا
إذا هم منها يركضون ، لا تركضوا وارجعوا الى ما اترفتم فيه ومساكنكم لعلكم
تُسألون) 13 الأنبياء . كليني از ابو جعفر (ع) نقل مى كند كه او مى گـويد:"
وقتى قائم قيام كند دنبال بني اميه در شام مى فرستد ، اما آنها بطرف روم فرار مى
كنند وارتش حضرت مهدي تا سرزمين روم آنها را تعقيب مي كند وآنها (اهل روم) خواهان
مصالحه با حضرت مهدى مى شوند انوقت اصحاب قائم مى گـويند: (ما با شما مصالحه نمى
كنيم مگـر اينكه آنها – بني اميه _ را به ما تحويل دهيد ، روميان وادار به تحويل
آنها مى شوند ، واين معنى ِ قوله تعالى (لا تركضوا وارجعوا الى ما اترفتم فيه...)
حضرت مهدي از گـنجها مى پرسد با اينكه خود به محل آنها داناتر است ، بني اميه جواب
مى دهند : (يا ويلنا انا كنا ظالمين ، فما زالت تلك دعواهم حتى جعلناهم حصيدا
خامدين) بوسيله شمشير.[5]
6 – قوله تعالى ( حتى إذا رأوا ما
يوعدون) 75 مريم ، وآن بوسيله ظهور مهدي قائم بنا بتفسير علي بن ابراهيم القمي.[6]
7 – قوله تعالى: ( يوم يسمعون
الصيحة بالحق ذلك يوم الخروج) 42 ق ، آن صيحه قائم از آسمان مي باشد.[7]
8 – قوله تعالى: (ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون) 33 التوبة ،
منظور آيه مهدى از فرزندان كاظم است.
9 – قوله تعالى : (وعد الله الذين
آمنوا وعملوا الصالحات ليستخلفكم في الأرض) 55 النور
10 – قوله تعالى: ( ونريد ان نمن
على الذين استضعفوا في الأرض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين) 5 القصص
همه اين آيات تأويل مي شود ومنظور
آنها (القائم) مي باشد.
1 – روايتهاييكه پيرامون (مهدي قائم) بدست آمده از قبيل: (مهدى ، آخر
الزمان خارج مى شود) و (مژده بوسيله مهدى) و (قائم قيام نمي كند ، مگـر صداي منادي
از آسمان برسد) و ( دنيا به پايان نمى رسد مگـر اينكه يكى از اهل بيت ولى مردم
وامت باشد كه مهدي ناميده شده است) و(مهدي از فرزندان فاطمه است) و (مهدي از
فرزندان حسين است) بعلاوه روايتهاي فراوان ديگـر..
كليني در كتاب (الكافي) والنعماني
در كتاب (الغيبة) وصدوق در كتاب (اكمال الدين) وطوسي در كتاب (الغيبة) ومفيد در
كتاب (الارشاد) روايات را نقل كرده اند. با اينكه روايتهاى فوق عام مي باشند ، ودر
حق شخصي بالذات نمي باشند. ليكن اكثر نويسندگـانى كه پيرامون (امام دوازدهم) چيزى
نوشتند اين روايتها را دليلى بر
وجود و ولادتش مى شمردند ، مخصوصا وقتيكه دو روايت از امام جواد وامام هادي به آن
مجموعه از روايات اضافه كنيم كه (المهدي از فرزندان امام جواد وامام هادي مي
باشد).[8]
2 – رواياتهاى نقل شده در باره
غيبت وغائب: مانند (از فرزندام يكنفر به اسم مهدى غيبت خواهد كرد وسبب حيرت شيعيان
خواهد شد) و (عده اى كه قائل به مهدى وغيبتش باشند وبر عقيده شان استوار بمانند ،
انها حتى از كبريت قرمز كمتر هستند) و (المهدى داراى حيرت وغيبتى مى باشد كه مردم
را از دينشان گـمراه مى سازد) و (قائم ما غيبت طولانى دارد) و (براى قائم غيبتي
قبل از ظهور مي باشد) و (براى صاحب الامر دو غيبت وجود دارد ، يكى از آنها بقدرى
طولانى مى شود كه بعضيها مى گـويند او مرده وبعضيها مى گـويند او كشته شده وبعضيها
مى گـويند او رفته ، وكسى از واقعيت امر چيزى نمى داند ، مگـر عده كمى . قائلين
بوجود امام دوازدهم (محمد بن الحسن العسكري) از احاديث فوق براى اثبات صحت نظرشان
استفاده كردند ، كه (محمد بن ابى زينب النعمانى) در كتاب (الغيبة) مي گـويد:
" اگـر در مسئله غيبت جز اين حديث – حديث آخر نقل شده فوق – بنا شد ، براى
اهل تأمل وتفكر كافى مي باشد".[9]
صدوق مي گـويد:" چون شيعيان
اين روايتها را قبل از وقوعش نقل كردند دليلي بر صحت آنها مى باشد".[10] صدوق ادامه مي دهد ومى گـويد:"عدم ظهور نص وخلف بعد از حسن عسكري
وغيبت امام مهدى وناپديدشدن شخص واختلاف شيعيان ميان خود ووقوع حيرت ، اينها همه
مصداق روايتهاى پيش مى باشند ، ودليلى بر وجود وغيبت المهدى مى باشد".[11]
شيخ طوسي در كتاب (الغيبة) مي
گـويد:" از اخبار فوق چنين برمى آيد كه انها خبر از چيزى مى دهند كه هنوز
اتفاق نيفتاده ، واين دليلى بر صحت اقوال ما مبنى بر امامت فرزند عسكرى مى باشد ،
چون كسى غير از خداوند نمى تواند خبر از غيبت بدهد ، اگـر جز اين خبر نبود – خبر
از امرى دادن قبل از وقوعش – ما به آن خبر بسنده مى كنيم".[12]
شيخ طوسي اضافه مى كند:"
چيزهائى كه دليل بر صحت امامت وغيبت فرزند عسكري مى گزارد خبرهائى كه قبل از مهدى
از آبائش به ما رسيده اند كه مبنى بر اينكه صاحب اين امر داراى دو غيبت مى باشد ،
يكى از ديگـرى بلند تر كه غيبت اوّل مردم به يك شكل وصورت از او خبردارند ودر غيبت
دوّم مردم خبرى از او در دست ندارند ، واين مسائل غيبى قبل از مهدى گـفته شده اند
اما با وقعيت مطابق اند. ملاحظه ميشود كه صحت اين اخبار باصحت امامت مهدى با هم
مطابق مى باشند ، چون اين اخبار از جانب خداوند بر زبان رسول اكرم (ص) جارى شده
اند".[13]
3 – روايات وارده در باره دوازده
نفر بودن امامان
مانند حديث پيغمبر (ص) كه مى
فرمايد: (بعد از من دوازده خليفه است) يا (وضع امت من نيرومند خواهد بود تا بعد از
دوازده خليفه وهمه آنها از قريش خواهند بود) يا (اين امت داراى داوزده امير خواهد
شود كه همه آنها از قريش هستند) يا (بعد از من داوزده امير مى باشند وهمه از
قريش خواهند بود).
همه اين روايتها از كتب اهل سنت
وجماعت نقل شده كه صدوق آنها را نقل
مى كند ، و در باره آنها مى گـويد:" مخالفين ما از اهل سنت وجماعت همه
اين روايتها را از جابر بن سمره السوائى از رسول خدا (ص) نقل كردند من طُرق اين احاديث را بررسى كردم وديدم
احاديث صحيحى مى باشند ، بالاخره اخباريكه شيعيان در دست دارند كه از پيغمبر (ص)
يا از ائمه اهل البيت – دوازده امام – نقل شده درست مي باشد".[14] اما روايات شيعيان كه در باره (دوازده بودن ائمه) نقل كردند . كليني در
كتاب (الكافي) فقط هفده روايت ذكر كرده. شيخ صدوق در كتاب (اكمال الدين) حدود سى
واندى روايت ذكر كرده. [15] اما خزاز در كتاب (كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثني عشر) حدود دويست
روايت نقل كرده ، وهمه آنها را متواتر توصيف كرده ومى گـويد:" چون امكان
ندارد اخيار عترت پيغمبر واخيار صحابه وتابعين بر دروغ متفق شوند".[16]
شيعيان (اثنى عشريه) تكيه بر
روايتي مى كنند كه در آن نام دوازده امام برده مى شوند ، اين روايت فقط در كتاب
سليم بن قيس هلالى ذكر شده است .
ابن ابى زينب النعماني در باره
كتاب سليم بن قيس الهلالي مى گـويد:" علما وراويان حديث شيعه متفق القول مى
باشند كه كتاب سليم بن قيس الهلالى ، اصلى از اصول شيعيان بوده واز قديمى ترين
آنها است. اين كتاب براى شيعيان اصلى است كه به آن رجوع مى كنند".[17]
صدوق ومتكلمين ديگـر از اين
روايتها كه آنها را "متواتر" دانستند تكيه ميكنند وآنها دليلى بر وجود و
ولادت (امام دوازدهم محمد بن الحسن العسكري) دانسته اند، چون عدد دوازده بايستى
تكميل شود ، وبدون آن تعداد ائمه به يازده بيشتر نمى رسد ، واين بر خلاف احاديث
وارده ميباشد ، چون از طرفى روايت شده كه (المهدى) از اهل البيت واز فرزندان حسين
مى باشد ، و يازده امام قبلى هم گـذشتند ، كسى از اهل البيت ظاهر نشد ، بنا براين
وبطور حتم ، نفر دوازدهمى موجود است و بعنوان (مهدى) ظهور خواهند كرد وزمين را پر
از عدل وداد خواهد كرد بعد از اينكه زمين سرشار از ظلم وجور شده باشد.[18]
طوسي مى گـويد:" اجماع دو
فرقه شيعه وسنى خاصه وعامه اجماع كردند برا اينكه امامان بعد از پيغمبر (ص) دوازده
نفر مى باشند نه زياد مى شوند ونه كم ، اين دليلى است بر ولادت صاحب الزمان وصحت
غيبتش مى باشد". طوسى اضافه مى كند:"شيعيان اين اخبار را بشكل متواتر از
پدران به فرزندان روايت مى كردند".[19]
4 – مهدى امام دوازدهم:
در فرهنگ شيعه قديم ، شيعيان بيش
از هفتاد روايت از رسول خدا (ص) نقل كردند كه صحبت از (مهدى قائم) بروشنى كرده ،
واورا به عنوان امام دوازدهم يا نهم از فرزندان حسين معرفى نموده اند ، در بعضى از
روايات نامش به شكل واضح ودقيق ذكر شده اما در بعضى ديگـر فقط به اشاره به لقب
وكنيه اكتفا شده است ، ما به بعضى
از اين روايتها اشاره اى مى كنيم.
از رسول خدا (ص) نقل شده كه
(اوصياء وخلفاى من وحجج خدا بر خلق بعد از من دوازده مى باشند اوّل آنها برادرم
وآخر آنها فرزندم مهدى است).[20]
از پيغمبر (ص): ( خداوند
انتخاب نموده... از على وحسن وحسين اوصياء را از فرزندان حسين انتخاب نموده.. نهمين
آنها قائمشان مى باشد).[21]
از حضرت على روايت مى كنند: (من در
باره يازدهمين مولودى از فرزندانم فكر كردم وآن مهدى مى باشد).[22]
از حضرت امام حسين نقل شده: (
نهمين از فرزندانم قائم ما اهل البيت است ، خداوند متعال كارش را در يك شب اصلاح
مى كند).[23]
از ابا عبد الله نقل شده: (غيبت در
فرزند ششم از فرزندانم خواهد بود.. وان امام دوازدهم از ائمه هدات بعد از رسول
الله اول آنها امير مؤمنان وآخر آنها بقية الله در زمين وصاحب الزمان مى باشد).[24]
از امام رضا نقل شده: ( القائم
چهارمين از فرزندانم است).[25]
از امام رضا نقل شده: ( امام بعد
از من محمد فرزندم است ، بعدش فرزندش علي ، بعدش فرزندش حسن ، بعد از حسن فرزندش
الحجة القائم المنتظر).[26]
از امام هادى نقل شده: ( امام بعد
از من پسرم حسن است ، بعدش فرزندش القائم مى باشد).[27]
از ابى عبد الله عن جابر بن عبد
الله الانصارى مى گـويد: ( برفاطمه زهراء وارد شدم – در حيات رسول الله (ص) – تا
ولادت امام حسين را به ايشان تهنيت گـويم ، در دست حضرت زهرا لوحى سبز ديدم ، در
آن نوشته اى بود كه از آن نورى مانند آفتاب خارج مى شد. از حضرتش در باره لوح
پرسيدم ، فرمودند: اين لوح هديه خداوند به پيغمبر مى باشد ، در آن نام پدرم وشوهرم
وخودم ونام اوصياء از فرزندانم نوشته شده است، پدرم آن را به من دادند تا مسرور
شوم ودر آن لوح نام يكا يك ائمه بوده وآخر آنها به اين شكل نوشته شده (م ح م د)
وخداوند ايشان را رحمةً للعالمين مى فرستد).[28]
5 – لازم وضرورى بودن حجت خدا روى
زمين:
روايتهاى ديگـرى بر لزوم وجود حجت خداوندى بر روى
زمين وعدم جواز خالى شدن زمين از
امام تأكيد مى كنند ، مانند احاديثى كه از راه اهل سنت از پيغمبر اكرم (ص) روايت
شده اند مانند: (كسيكه بدون امام بميرد بمرگجاهليت مرده) يا (كسيكه طاعت امامى را
خلع كند در صورتى روز قيامت مى آيد كه حجت ودليلى ندارد) يا روايتى كه از امام
صادق نقل شده مى گـويد: (كسيكه بميرد وامام زمانش را نداند بمرگجاهليت گـرفتار شده
است).[29]
از امام صادق روايت شده: (زمين از
شخصى كه حق را مى شناسد خالى نمى ماند تا اگـر مردم از حق تجاوز كردند بگـويد ،
واگـر مردم از حق كم كردند مى گـويد كم كرديد ، واگـر مردم با حق بودند آنها را
تصديق مى كند ، اگـر چنين نبود حق از باطل تمييز داده نميشد). اين روايت را عده
كثيرى نقل كردند مانند برقى در كتاب (المحاسن) ص 235 وصدوق در كتاب (علل الشرائع)
ج1 ص 200 ومفيد در كتاب (الاختصاص)
ص 289
از امام صادق نقل شده مى گـويد: (
خداوند عزوجل بزرگـتر از آنست كه زمين را بدون امام رها كند)و(البته خداوند زمين
را بدون امام رها نكرده است از زمانيكه خداوند جان حضرت آدم را گـرفت ، تا مردم
بوسيله امام به خداوند متعال هدايت شوند، امام حجت الله بر بندگـان مى باشد ،
وزمين را بدون امام رها نميكند ، واگـر كسى امام را رها كند گـمراه مى شود وكسى كه
به آن تمسك جويد رستگـار شود).واز امام صادق نقل شده مى گـويد: (اگـر زمين لحظه اى
از حجت خدائى خالى شود ، زمين واهل زمين تلف خواهند شد).[30]
بنا بر اين دليل نقلى از آيات
ورواياتى تشكيل شده وبه ترتيب ذيل منظم كرده ام:
أ – رواياتي كه در باره القائم
المهدى بشكل عام صحبت كرده بدون تعيين اسمش.
ب – رواياتى كه القائم المهدى را
در أهل البيت محصور مى سازد.
ج – رواياتى كه القائم المهدى را
در اولاد على محصور مى سازد.
د – رواياتى كه القائم المهدى را
در اولاد فاطمه زهرا محصور مى سازد.
هـ -رواياتى كه القائم المهدى را
در اولاد امام حسين محصور مى سازد.
و – رواياتى كه القائم المهدى در
اولاد امام صادق محصور مى سازد.
ز – رواياتى كه القائم المهدى در
اولاد امام جواد والهادى والعسكرى مى داند.
علاوه بر رواياتى كه صحبت از دوازده امام ، يا حرف از نام وولادت
المهدى القائم كرده است.
متكلمين از مضمون اين مجموعه از
آيات وروايات دليلى بر وجود وولادت وغيبت واستمرار حيات (امام دوازدهم الحجة بن
الحسن العسكري) مى كنند ، با اينكه (القائم) در زمان پدرشان اصلاً ظاهر نشده ، يا
حتى پدرش به وى وصيتى نداشته ويا بشيعيان از طرف حسن عسكرى اشاره اى به وى نشده
است.
[1]
- الكليني: الكافي ، الروضة ص 125
[2]
- الكليني: الكافي ص 260 ، العياشي:
التفسير ج1 ص 66
[3]
-
الكليني: الكافي ص 312
[4] - الكليني: الكافي صفحات 239 و240
[5]
- الكليني: الكافي ص 44
[6]
- القمي ، علي بن ابراهيم : التفسير ، ج2
ص 390
[7]
- القمي: علي بن ابراهيم : التفسير ج2 ص
32
[8]
- الصدوق: اكمال الدين ص 378
[9]
- النعماني : الغيبة ص 116
[10]
- الصدوق: اكمال الدين ص 19
[11]
- الصدوق: اكمال الدين ص 113
[12]
- الطوسي: الغيبه ص 109
[13]
- الطوسي: الغيبة ص 110
[14]
- الصدوق: اكمال الدين ص 67 و68
[15]
- الكليني: الكافي ج1 ص 525 و534 ،
الطوسي: الغيبه ص 88 -90
[16]
- الخزاز :كفاية الأثر ، ص 201
[17]
- النعماني:الغيبة ص 77
[18]
- الصدوق: اكمال الدين ص 66
[19]
- الطوسي: الغيبة ص 88 و100
[20]
- الصدوق: اكمال الدين ص280
[21]
- الصدوق: اكمال الدين ص 281
[22]
- الصدوق: اكمال الدين ص 289
[23]
- الصدوق: اكمال الدين ص 316
[24]
- الصدوق: اكمال الدين ص 342
[25]
- الصدوق: اكمال الدين ص 379
[26]
- الصدوق: اكمال الدين ص 372
[27]
- الصدوق: اكمال الدين ص 383
[28]
- الصدوق: اكمال الدين ص 305 والكليني::
الكافي ج1 ص 527
[29]
- الصدوق: اكمال الدين ص 413 ، الكليني:
الكافي ج1 ص 376 ، النعماني: الغيبة ص 129 المفيد: الاختصاص ، ص 268 والرسائل ، ص
384
[30]
- الصفار : بصائر الدرجات ، ص281و 485 ،
الكليني : الكافي ج1 ص 178 و179، الصدوق: اكمال الدين ص 229 ، و220 و201 وعلل
الشرائع ، ص 179 والنعماني: الغيبة ص 139